... اندر حکایت شیطنت های 13 ماهگی رادین جون به روایت تصویر ...
به نام خدای مهربون
روزهای پائیزی می گذره و تو ، عشق من روز به روز بزرگ تر و زیرک تر و بازیگوش تر می شی ...
یه روزهایی اینقدر نازی که حتی تا نیمه های شب به معصومیتت که تو خواب نگاه می کنم
و
یه روزهایی اینقدر بازیگوش می شی که دیوونم می کنی و سرت داد می زنم ...
ولی با وجود همه اینها خیلی دوستت دارم عزیزم ...
اینم نمونه ای از شیطنتهای پسر عزیزم در ١٣ ماهگی ....
ماجرای شماره ١ :
از وقتی یاد گرفتی که در کابیتن ها رو باز کنی ، رسماً بیچارم کردی و هر روز یا ظرف می شکنی و یا بهمشون می زنی ...




ماجرای شماره ٢ :
سیم های شارژر من و بابایی از دستت آسایش ندارند ...

فقط کاش که زیر پاهات بزاریشون

تازه وقتی دعوات می کنم ، با اخم می پرسی :"چیه؟؟"

و پایان ماجرا همیشه به گاز گرفتن سیم منجر می شه ...

ماجرای شماره ٣ :
بدون شرح



ماجرای شماره ٤ :
گاهی وقتها ، یعنی بیشتر وقتها زلزله هایی چند ریشتری تو اتاقت میاد که دیگه هیچ دولتی قادر به باز سازیش نیست ...

ماجرای شماره ٥ :
و بلاخره یاد گرفتی که کتنتل tv عوض کنی و یا خاموشش کنی





... اندر حکایت شیطنت های 13 ماهگی رادین جون به روایت تصویر ...
